سلام....
شب به خیر....امشب ارومم کمی...
هین چندمین بار که میگم....مطمین هستم که زن نمیگیرم....خبری هم نیست...نخواهد بود....همیشه تهنای تهنا.....(به قول مادر یالغوز)....
از چیزایی که دوست دارم اگر بخوام صحبت کنم....شامل....فیلم سینمایی....خارجی....پلیسی...اکشن...مثل فیلم.٩۶ساعت....مستند..واقعی....کتاب...رمانهای مرحوم اسماعیل فصیح...فوتبال مخصوصا لیگ اسپانیا و انگلستان....کباب...مخصوصا ابدار...نیم پز....وخونوادم....و ٢نفر که دوست دارم باهاشون حرف بزنم.....عاشق دندونپزشکیم.....
راستی من اصالتا اردبیلی هستم....ساکن نارمک تهران...٣۶ ساله.....
سلام......
از چیزایی که ازشون بدتون میاد یا ازشون متنفرید(البته به غیر بنده)برام بنویسین....
از فضول بدم میاد از دروغ..از ادم هیز...چه زن چه مرد...از ادم بیادب....
از دروغ متنفرم....از بی صداقتی.....از شلوغی ..از زیاخوردن و زیادخوابیدن...از داد زدن....ازفیلمای هندی و تخیلی...از ادماییی که همش منم منم میکنن....از افرادی که فکر میکنن اسون باز شده ...و......در اخر از بحثای سیاسی ....حالم بهم میخوره بدم میاد متنفرم.....فقط باعث عصبانیت..کدورت....دورشدنو.....میشه ....
این محرم در یک اشبزخانه مشغول اشبزی بودیم...با بچه ها...سرمونم لاک خودشو داشت....از هیچجاییم خبر نداشتن یعنی چون نمیخواستم خبر داشته باشم چبیده بودم اونجا....همشم گوشت خورد کردیم....
واله بالله من نه خودم اهل فال و سحر و جادو وو ....بودم نه بابام نه بابابزرگم....ارمان عزیز که خیلیم دوسش ارم بگه که از کجا اینو شنیده.....البته
زندگی به قدر کافی مارو سابیده ....از ننه خوردمون از دماغ دراومده....شکر خدا....
ما با سیاست بیگانه ایم.......پس خواهش الیروخ....سیاست بیزدن تهطیلده.....اوندانسورا...........ساغولاسوز....گرداشلار......
سلام.......
بشدت سرماخورده......اما قول میدم خوکی نیست.....امیدوارم......
سلام......
دوست عزیزی که به بنده لطف دارن و بنده مثل همیشه که ادمارو اذیت میکنم ....ایشونو به حد مرگ اذیت کردم....شروع به نوشتن کردن....در بلاگی به نام....استغاثه در باد....البته .....گویا دل نوشته هاشونه.......حتما سر بزنید.......
من خیلی امیدوارم امسال سال خلاصی باشه.......من نیاز به ترحم ندارم...رو همین حساب تصمیم دارم ....اونایی که به ظاهر اسیر شدن ....در زندگیشون ÷یشرفت کنن.....من براشون سدم....و روشون نمیشه بگن....دوست ندارم ظلم کنم....هر چند این تصمیم منجر به فنا و نابودی مطلق من خواهد بود.......
فکر میکنم....نفس کشیدن برام سخت شده....مثل زندگی.......خیلی سخت.....سکوت...بهترین نعمت خداست به همراه تهنایی
سلام........
بعضی اتفاقا ادمو نابود میکنن
سلام........
امروز عرفه است....دوستی در کربلاست...دوستی دیگر در عرفات....و من خسته و جامانده ز ره ....اینجا ...مانده در منجلاب نخوت و آز...و اجب و ریا.....در خود غلتیده با عمری ارزوی در خون غلتیدن....همچو یک انسان....یک ازاده...یک والامقام....که خود را عبد معرفی میکند به معبود...خود را همچو قربانی. قربانی میکند در مسلخ عشق...تک تک اجزای بدنش شهادت و گواهی میدهند به مایملک بودنشان از برای معبود....سلولهای تک تک اجزایش اماده مسله شدنند....و خود را و نحوه سلاخی شدن را برای معبود مشخص میکنند در روز عاشورا.........
در روز عرفه ....عزیزان در دعای عرغه حضرت اباعبدالله....من جا مانده را فراموش نسازنند....
سلام......
.روز عرفه نزدیکه......
اتفاقی برا یه دوست افتاده....که واقعا روان منو نابود کرد.....واقعا نابود.....
حس امنیت و اطمینان به کسی رو اینقدر زیر سوال بردند که واقعا تنهایی رو میشه
موهبتی از طرف خداوند عزیز دونست............................
راستی از اقای دکتر بهرام اااااا خواهش میکنم خبر از بچه ها رو خصوصی بهم بگه .....
سلام.........
شب به خیر...
جاتون خالی شب در جوار بارگاه علی ابن موسی......یخ و نورانی با حال
سلام........
روزای پاییزی....بارونی....سرد.....هوای لبوی داغ بدجور میچسبه.......از ادمای لش ...زیر اب زن لجن...چه مرد چه زن ...که عین زالو کثیفند حالم به هم میخوره.....کثافتایی که همیشه بودند...هستند... و همیشه مورد توجه بودند....دریغ که نمیفهمند رزق و روزی ادما رو فقط خداوند متعال تعیین میکنه.....
همش دارم غرولند میکنم نه؟؟؟؟ولی واقعا نمیتونم تحمل کنم....چندشم میشه و خیلی اذیت میشم خیلی.......
راستی از دوستان قدیمی چه خبرا؟....................